عکس های ناجور از یک شب زمستونی
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 21:45
عکس های ناجور از یک شب زمستونی ادامه عکس ها در ادامه مطلب....
عکسهای ثریا بختیاری همسر دوم محمدرضا پهلوی+زندگینامه
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 21:30
این بیوگرافی از سایت ویکی پدیای فارسی برگرفته شده است. ثریا اسفندیاری بختیاری (زاده ۱ تیر ۱۳۱۱ در اصفهان - درگذشته ۴ آبان ۱۳۸۰ در پاریس بر اثر سکته مغزی) دومین همسر محمدرضا پهلوی و ملکه ایران بود.
می شنـــــــــــــــــوی...?!
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 19:58
از تو سرودن از تو نوشتن مرا به اوج آبی عشق می سپاردواژه ها تاب وصف تو را ندارندتوان از تـــــــــــــــو گفتن را ندارندوقتی تو فلسفه ی تقدیر، تفسیر سرنوشت، تعبیر احساس مـــــــــــی شویدیگر تعریف عشق به سهولت به تو اندیشیدن می ماندتــــو تعریف بی تحریف عشقیواژه ها مرا به یک جمله سوق می دهنداز تو نگا...
راه ها بسته شده..............
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 19:58
راه ها بسته شده جاده ها دیگر سرانجامی نداردخنده ها هم آخرش رو به تلخی می زندقلب من اینجا دگر جایی نداردنارفیق ازپشت خنجر می زندقلب من را می دردعاشقی ام نقطه ی آغاز وپایانی نداردچشم هایم ازچرانی خسته شددستهایم سرد شددوستانم رفته اندباد دیگر حرف پایانی نداردقلب من می سوزدخنجر آن نارفیق کارش ساختآدمی م...
من یک چهار دیواری دارم...
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 19:58
من یک چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی.قلمی که گاه و بی گاه جور مرا می کشدو حرف های نا گفته ام را بر کاغذ می نویسد.در آن لحظه، قلمم مثل زبانم الکن نیست،من من نمی کند، کم نمی آورد و ... می نویسدشیوا، بی غلط و بدون بروز هر گونه احساسی.وقتی می نویسم گونه هایم سرخ نمی شوند،اشک هایم فرو نمی ریزند،عصبانی نم...
رهایم کنید...........
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 19:58
رهایم کنید....میخواهم عشق بورزم به من عشق بورزندمیخواهم دوست بدارم و دوست داشته شوممیخواهم لمس کنم دستانی را که برایشان بیقرارممیخواهم در اغوش بکشم کسی را که برای بوئیدن عطرش دلتنگممیخواهم ببوسم لبانی را که تنها بوسه میتواند ارامم کندبرای ان کسی که تنها امید زندگیم استمیخواهم خیره شوم به چشمانی که م...
اگر بـاران نبارد............
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 19:58
اگر بـاران نبارد باغبان دلگیر خواهد شدو فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شداگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکدو هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شداگر بـاران نبارد کفتر سهراب میمیردو کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شداگر بـاران نبارد " باز بـاران با ترانه -با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شدا...
پس زمینه
-
تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 20:15
تصاور عاشقانه
-
تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 0:19
برای دیدن باقی تصاویر ادامه مطلب
سری اول تصاویر +18
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 23:50
اگه بازم میخواستین قسمت نظوات درج کنید باقی تصاویر در قسمت ادامه مطلب
یک و یک...!!!
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:40
یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند، چهار می شود گاه میل می کند به صفر گاه نیز می زند به کله اش... هوس کند می رود به آسمان، هزار می شود. یک و یک برای من... -- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام -- جز دو خط ساده نیست؛ جز دو ...
یـک عطر آشنـا ، لــــــــه ات می کــــند
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:36
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی یـــک نقطـــــه یـــک لبخنـــــد یـــک نگــــــــاه یـک عطر آشنـا یــک صــــــــدا یــک یـــــــــــاد لــــــــه ات می کــــند
راه ها بسته شده..............
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:35
راه ها بسته شده جاده ها دیگر سرانجامی ندارد خنده ها هم آخرش رو به تلخی می زند قلب من اینجا دگر جایی ندارد نارفیق ازپشت خنجر می زند قلب من را می درد عاشقی ام نقطه ی آغاز وپایانی ندارد چشم هایم ازچرانی خسته شد دستهایم سرد شد دوستانم رفته اند باد دیگر حرف پایانی ندارد قلب من می سوزد خنجر آن نارفی...
من یک چهار دیواری دارم...
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:17
من یک چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی. قلمی که گاه و بی گاه جور مرا می کشد و حرف های نا گفته ام را بر کاغذ می نویسد. در آن لحظه، قلمم مثل زبانم الکن نیست، من من نمی کند، کم نمی آورد و ... می نویسد شیوا، بی غلط و بدون بروز هر گونه احساسی. وقتی می نویسم گونه هایم سرخ نمی شوند، اشک هایم فرو نمی ری...
نه من دیگر نمیخندم...
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:12
نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمیخندم دِگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هر جایی نمیبندم شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت ز قلب آسمان جهل و نادانی به دریا و به صحرای امید عشق بی پایان این ملت تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید شما٬کاندر چمن ...
چرا گریه کنم................
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 7:11
چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت. چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم. چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام. چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ. چرا گریه کنم وقت...